لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

عروسک سیب زمینی

سلام دوست جونای خوبم  امروزم باز مامانم برای من یک کار شگفت انگیز کرد اگه گفتین چیکار کرد بله یک عروسک سیب زمینی درست کرد  امروز عمو علی با زن عمو اومده بودن خونمون که من هی میرفتم سراغ سیب زمینی ها حسابی براشون دلبری میکردم مامانم برای اینکه سر من گرم شه منو برد از اشپز خونه بیرون و برام عروسک زیب زمینی درست کرد راستی برام اب نبات دلقکم خریده بود این اولین ابنباتم بود بعدم عروسک سیب زمینی رو داد به من خوردم البته پختش وداد. ...
23 دی 1392

سیدی

امروز داشتیم میرفتیم خونه مامان جون که مامانم منوبرد برام سیدی خرید خیلی روز خوبی بود اما شب وقتی داشتیم از خونه مامان جونی برمیگشیم با مامان خوردیم زمین البته خدارو شکر چیزی نشد اینم سیدیهای قشنگم     ...
13 دی 1392

اسم بهار

سلام امروزباباجوبی برای مامان جاکیلیدی اسم بهارو خرید البته دوتا خریده بود یکی برای خودش یکی برای مامان مامان خیلی باسلیقه امنو برای در اتاق من درست کرد باباهم کال خودس وداد مامان   ...
13 دی 1392

لیف وشامپو پسر عمو

سلام امروز وقتی باباجون اومد خونه دیدم یک چیزی برام آورده یک لیف خوشکل نارنجی گفت این پسر عمو داده بعدم عمه اومد برام یک شامپو اوردگفت اینو پسر عمو داده البته قبلا هم یک صابون کوچولو داده بود مامان همه رو کنار هم گذاشت وازشون عکس گرفت وگفت یادگاری میزارم وبلاگ اینا لیف هاروهم از قبل داشتم یکیشون خاله فرزانه داده دوست مامان یک یک قورباغه سبز تپل یکی رو خاله پری ومامان جونی برام درست کردن وبافتن که عروسکی چشم داره خیلی دوسش دارم اینم عکسش     ...
13 دی 1392

گل

امروز برای اولین بار با باباجو رفته بودیم بیرون که باباجون برای مامانی و من گل خرید بعد هم رفتیم سر سبز عکسها رو دادیم برای چاپ مامان گلها رو خشک کرد وباهاش نوشت بهار اینم عکسش   ...
13 دی 1392

محرم

سلام خوبین اینا چند تا از عکسهای محرم که روز های مختلف با مامانو بابا وعموحسن و.....گرفتم اینجا رفته بودم مغازه باباجونی مامانم ازفرصت استفاده کرد چند تا عکس خوشمل گرفت من و عموحسن   خودم   من ومامانی جون خودم   من وبابا جونی خودم   من وعمه جونم   منو باباجونی عزیزم کهِِ خیلی خیلی دوسش دارم   منو باباجونی بابا حسین که خیلی خیلی دوستش دارم با پسر عمو ابوالفضل ودختر عمو مریم     خاله جونم همون که من همش گیسهاشو میکنم و مییوسمش اینم خاله پوریم که عاشقشم همیشه برای من شامپو نی نی میخره     ...
6 دی 1392